آه ای بانوی من اسیر رسوایی و غم و اندوه شده ام
ای کاش ببینی که طفلت چگونه در تنهایی گریسته
ماه هم دم اوست
ای زیبای خفته در قلب من
نمیدانی با این آرامشت چه آتشی در جان من افکندی
روی زیبای تو مرا مدهوش خود کرده
اما تو باز می خندی...
درود بر شما دوستان خیلی وقت بود به روز نمی کردم اما باز می خوام شروع به نوشتن کنم چند بیت شعر که نمیدونم از کی هستو پایین می نویسم:
منم سرگشته حیرانت ای دوست
کنم یکباره جان قربانت ای دوست
ولی زشوق وصل کویت
نهم سر بر سر پیمانت ای دوست
دلی دارم در آتش خانه کرده
میان شعله ها کاشانه کرده
دلی دارم که از شوق وصالت
وجودم را زغم ویرانه کرده....
پيام هاي ديگران () link شنبه ۱٧ فروردین ،۱۳۸٧ - اشراق
امشب برای من واقعا زیباست همه چیز رنگ و بوی خاصی داره تاریکی زیباست سکوت زیباتر
عشق معنای دیگر پیدا کرده...
در شب می توان یکی بودن را حس کرد میتوان همه چیز را یکرنگ دید
امیدوارم هر روز بهتر بشم
و امیدوارم همه نیز همینطور فره ایزدی(نور) را در قلبشان لمس کنند
و از صمیم قلب می گویم خدایا دوستت دارم...
پيام هاي ديگران () link جمعه ٧ دی ،۱۳۸٦ - اشراق
ای شب از رویای تو رنگین شده
سینه ام از عطر تو سنگین شده
ای بروی چشم من گسترده خویش
شادیم بخشیده از اندوه بیش
همچو بارانی که شوید جسم خاک
هستیم زآلودگی ها کرده پاک
ای تپش های تن سوزان من
آتشی در سایه ی مژگان من
ای مرا با شور شعر آمیخته
اینهمه آتش به شعرم ریخته
چون تب شعرم چنین افروختی
لاجرم شعرم به آتش سوختی
ای دو چشمانت چمن زاران من
داغ چشمت خورده بر چشمان من
پیش از این گرکه در خود داشتم
هر کسی را تو نمی انگا شتم
ببین وقتی که در مشرق خورشید مهر افروز سر درخشان و سوزانش را بلند می کند و بالا می آورد هر یک از چشم های زیرین به منظره طلوع مجدد او سر تعظیم فرو می آورند و با نگاه هایشان به عظمت مقدس او اظهار بندگی می کنند.
وقتی که خورشید بالای شیب تند تپه آسمان رسیده است به نیرومندی جوانی در نیمه عمر می ماند که هنوز نگاه های آدمی زیبایی اش را می ستایند و می پرستند و در سیر و سفر طلایی رنگش حضور می یابند اما وقتی که از بالاترین اوج اش بر ارابه ای خسته مانند ضعف پیری و سالخوردگی ناتوان و لرزان می پیچد و از روز دور می شود همان چشمان وظیفه شناس پیشین اکنون از مسیر پایین و سرازیریش رو بر می گردانند.
همچنین تو اکنون از ظهر و نصف النهار عمرت پای بیرون می نهی و می گذری و می میری بدون اینکه کسی برتو بنگرد مگر اینکه پسری به وجود آوری. {حکیم شکسپیر}
پيام هاي ديگران () link دوشنبه ٢۸ آبان ،۱۳۸٦ - اشراق
1.رهروی و خاستن و بسنجیدن و به راه افتادن و در راه بودن
2.ریاضت که نخست دل برداشتن از بیهوده و ناحق و گزینش حق (هوده)است.دیگر آنکه روان چیره(نفس اماره) را فرمانبردار روان استوان(نفس مطمعنه) ساختن سد دیگر بیداری رسا (کامل) چونان که در بیداری مانند در خواب رازها را دریافتن
3.بی خویشتنی(خلسه) در این گام رهروی سختکوش را آگاهی فراهم آیدگاه از پرتوی خدایی(نور مطلق) جانش روشن گردد. در این هنگام رهرو در خود بمیرد و از خود برهد.
4.نگرش(مشاهده) در این هنگام رهرو اندر همه چیز خدا را بیند این نگرش همراه با نا آرامی و گدازش است.
5.آرامش(سکینه) آن گدازش به کشش نا گسستنی می انجامد و نا آرامی به آرامش درون و نگرش گاهگاهی پرتوی الهی به نگرش همه گاهی می رسد
6.رسش(نیل) در این گام رهرو را هنوز از دور نگاهی به زمین است(وابستگی به جهان مادی) و از نزدیک نگاهی به آسمان و هنوز سرگردانی و پریشاندلی(تردد) به همراه ولی نشان پیوستن به یگانه آشکار.
7.پیوست(وصول) در این گام رهرو با خویش بیگانه شود و با جانان یگانه و اگرش نگاهی به خود باشد از آن روی است که در(خود) نیز( او را) بیند.
دوستان وبلاگ جدیدی راه اندازی کردم در مورد شکوه ایران
http://javid_korosh.persianblog.ir منتظر حضور شما دوستان هستم
پيام هاي ديگران () link جمعه ٤ آبان ،۱۳۸٦ - اشراق
غم و غصه زمانی در دل انسان می شود که از سرچشمه هستی یعنی خداوند دور شده باشد به این معنا که از لطف و کرم او نا امید شده باشد زمانی که دل انسان با انوار الهی روشن باشد دیگر غم در او جایگاهی ندارد چون غم از تاریکی ها به وجود بیاید پس زمانی که ناراحت هستید خودتان را به سر چشمه نور یعنی خداوند اتصال دهید تا به واسطه روشنایی اهورامزدا خوشحال گردید و زندگی توام با خوشحالی داشته باشید.
زمانی که انسان از حرف کسی ناراحت شود این نشان از ضعف اوست و باید این ضعف را شناسایی کند انسان عاقل از حرف دیگران ناراحت نمی شودزیرا اگر این حرف راست باشد برای او مفید و اگر هم دروغ و از جهل طرف مقابل باشد برای او بی اهمیت است.
چطور است ما انسانها با پیوستن به خداوند تولد جدیدی برای خود بگیریم و زندگی جدیدی را شروع کنیمماه رمضان ماه خوبیست برای تولدی دوباره...
نورالانوار نگهدار شما دوستان و جستجوگران راه حق باشد.

ای مزدا_ای اندیشمند بزرگی که از روز نخست افلاک را با نور خود روشن ساختی و با نیروی خرد خویش باین درستی و خوبی نظم و هنجار دادی_ای کسیکه هماره یکسانی فروغ ایمان و نور پاک منشی را بر همه ما بتابان{یسنا31بند7}
ای مزدا_هنگامیکه تو را با نیروی خرد و اندیشه ژرف جستجو کردم وبا دیده دل بتو نگریستم دریافتم که توِ هستی سر آغاز و سر انجام همه چیز_تو هستی سرچشمه خرد و اندیشه و تو هستی آفریننده راستی و پاکی و تو هستی دادگر همه کردار مردمان{یسنا31بند8}
این هم عکسی از آتشکده یزد که آتش درون آن نمادی از عشق در وجود آدمی است به انسان حیات می بخشد پس چه خوب است این آتش را در درونمان روشن کنیم و آنرا همیشه روشن و فروزان نگاه داریم

روزی که جمعیت انبوهی گرد آمده بودندعیسی به همراه شاگردان خود آمد و بنشست.آنگاه شروع به تعلیم ایشان کردوفرمود:{خوشا بحال آنان که نیاز خود را به خدا احساس میکنندزیرا ملکوت آسمان از آن ایشان است}
{خوشابحال ماتم زدگان زیرا ایشان تسلی خواهند یافت}
{خوشابحال فروتنان زیرا ایشان مالک جهان خواهند شد}
{خوشابحال گرسنگان و تشنگان عدالت زیرا سیر خواهند شد}
.
.
.
{شما نمک جهان هستید وبه آن طعم می بخشید اما اگر شما نیز طعم خود را از دست دهیدوضع جهان چه خواهد شد؟در اینصورت شما را همچون نمکی بی مصرف دور انداخته و پایمال خواهند ساخت.شما نور جهان می باشیدشما هچون شهری هستید که بر تپه بنا شده و در شب می درخشد و همه آنرا می بینند. چراغ را روشن نمی کنند تا آنرا زیر کاسه بگذارندبلکه روی چراغدان تا کسانی که در خانه هستند از نورآن استفاده کنند.پس نور خود را پنهان نسازید بلکه بگذارید نور شما بر مردم بتابد تا کارهای نیک شما را دیده پدر آسمانی تان را تمجید کنند}
{متی باب 5 آیه 1 تا16}

بادستهای برافراشته به سوی تو ای مزدا با فروتنی تمام پیش از همه چیز خواستارم که بهره ای از خرد مقدس خود را به من عطا فرمایی تا به همراهی درستی کردار و ضمیر پاک بتوانم خوشبختی روان آفرینش (همه جهان) را فراهم سازم.(یسنا_هات28 بند1) در اینجا متوجه می شویم زردتشت پیامبر داشتن 3 اصل را مهم و ضروری دانسته 1 پاکی درون 2درستی کردار3داشتن خرد الهی یا همان علم حضوری و هدف زردتشت در اینجا خودش نبوده بلکه جهانیان بوده یعنی خودش رو از جهانیان جدا نمی دانسته و با داشتن صفات الهی سعی در راهنمایی آنها به سوی نور و روشنایی (صراط مستقیم)بوده است.
حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو اندردل آتش درآ پروانه شو پروانه شو رو سینه را چون سینه ها هفت آب شوی از کینه ها آنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن وآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو باید جمله جان شوی تا لایق جانان شوی گر سوی مستان می روی مستانه شو مستانه شو چون جان تو شد در حرا زافسانه ی شیرین ما فانی شو چون عاشقان افسانه شو افسانه شو نویسنده شعر رو نمی شناسم؟ سعی کن به شرق(نور) بپیوندی تا بدون شرق اشراق شوی {اشراق}
سعی کن دریا باشی که در حالی که با رنگ آبی ات به مردم آرامش می دهی رنگ آبی از خودت نباشد{اشراق}
سعی کن جوری زندگی کنی که زندگی ات برای مردم در هر زمان افسانه باشد{اشراق}
پيام هاي ديگران ()
link
شنبه ۱٩ خرداد ،۱۳۸٦ - اشراق
وقتی تو نیستی نه هست های ما چونان که بایدند نبایدها
مثل همیشه حرف آخرم و آخر حرفم را با بغض می خورم
عمریست که لبخندهای لاغر خود را در دل ذخیره می کنم
باشد برای روز مبادا
اما در صفحه های تقویم روزی به نام روز مبادا نیست
آن روز هر چه باشد روزی شبیه دیروز روزی شبیه فردا روزی درست مثل همین روز ماست
اما کسی چه میداند شاید امروز نیز روز مبادا باشد
وقتی تو نیستی نه هست های ما چونان که بایدند نبایدها. هر روز بی تو روز مباداست
آینه ها در چشم ما چه جاذبه ای دارند آینه ها دعوت دیدارند
دیدارهای کوتاه از پشت هفت دیوار دیوارهای صاف دیوارهای شیشه ای شفاف
دیوارهای تو دیوارهای من دیوارهای فاصله بسیارند
آه دیوارهای تو همه آینه اند آینه های من همه دیوارند
قیصر امین پور
پيام هاي ديگران () link شنبه ٢٩ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - اشراق
